چهار ماهگی عروسکم
مامان جون.وارد 5 ماهگی شدی قربونت برم.بازم واکسن ، ولی نوبت 4 ماهگیه ، خیلی نگران بودم عزیزکم ، بابا عباس چند ساعتی مرخصی گرفت که بریم مرکز بهداشت خیلی آروم و مهربون بودی . بهت قطره استامینیفن دادم و حرکت کردیم . توی مرکز همه رو دیدیم از جمله خاله شهلا با پسرش رادین کوجولو و خانم توکلی اول چکاپ قد و وزن و بعد واکسن ، بازم بیرون بودم و تا صدات امد نتونستم تحمل کنم امدم توی اتاق ، داشتی گریه می کردی قربون چشمات بشم . زود بغلت کردم اروم شدی . نورا جونم من بهت بدجور وابسته شدم توام همینطور وکامل منو میشناسی .بعد هم رفتیم پیش دکترت . خدارو شکر تب نداشتی گلم ولی پات درد می کرد. مامان جون چند شب پیش اینقدر خندوندت که صدات گرفته بود و ما هم با...
نویسنده :
nazanin zahra
1:18


