اولین مسافرت بهانه زندگی
قرار نبود بریم مسافرت ، آخه فکر میکردیم ممکنه اذیت بشی
اما بابایی اصرار داشت بریم تا حال و هوایی عوض کنیم منم قبول کردم
و با خانواده من راهی همدان شدیم واسه راحتی شما ماشین جداگانه آوردیم و فقط من بودم و شما و بابایی.
اما بابایی اصرار داشت بریم تا حال و هوایی عوض کنیم منم قبول کردم
و با خانواده من راهی همدان شدیم واسه راحتی شما ماشین جداگانه آوردیم و فقط من بودم و شما و بابایی.
خلاصه منو شما عقب نشستیم و بابایی تنها جلو بود.برات جا انداخته بودم و حسابی راحت بودی
وقتی هم که من خسته میشدم کنارت میخوابیدم .
دختر خیلی خوبی بودی هم خوش اخلاق و هم آروم بودی
و خوشی سفر برای ما دوصد چندان کردی.
همه جاهای دیدنیو گشتیم و کلی عکس گرفتیم 


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین مسافرت بهانه زندگی
