چهار ماهگی عروسکم
مامان جون.وارد 5 ماهگی شدی قربونت برم.بازم واکسن ، ولی نوبت 4 ماهگیه ، خیلی نگران بودم عزیزکم ، بابا عباس چند ساعتی مرخصی گرفت که بریم مرکز بهداشت خیلی آروم و مهربون بودی . بهت قطره استامینیفن دادم و حرکت کردیم . توی مرکز همه رو دیدیم از جمله خاله شهلا با پسرش رادین کوجولو و خانم توکلی اول چکاپ قد و وزن و بعد واکسن ، بازم بیرون بودم و تا صدات امد نتونستم تحمل کنم امدم توی اتاق ، داشتی گریه می کردی قربون چشمات بشم . زود بغلت کردم اروم شدی . نورا جونم من بهت بدجور وابسته شدم توام همینطور وکامل منو میشناسی .بعد هم رفتیم پیش دکترت . خدارو شکر تب نداشتی گلم ولی پات درد می کرد. مامان جون چند شب پیش اینقدر خندوندت که صدات گرفته بود و ما هم باهات کلی خندیدیم ، دایی میثم ازت فیلم گرفته بود اما بعدا فهمیدیم دکمه رو اشتباه زده بود.
عزیزم نمی دونم چرا وقتی بغل بابا حمید یا مامان باسمه و بقیه میری گریه میکنی و احساس غریبی میکنی . اما پیش خانواده من اینطوری نیستی .

اتفاقات این ماه :
17 دی برای اولین بار غلت زدی عزیزم .
20 دی بابا عباس از عراق امد .
28 دی تولد النا خانم .
3 بهمن چندین بار با صدا توی بغل بابا خندیدی .
چکاپ این ماهت وزن 6200 و قد 67 .





چهار ماهگی عروسکم
