پنج ماهگی عمرم


سلام مامان جون امروز تولد 5 ماهگیت بود . بابا عباس برات کیک خریده بود برات یک جشن کوچیکی گرفتیم . بزرگتر و خانم تر شدی . فکر کنم میخوای دندون در بیاری چون انگشتاتو گاز میگیری و کمی (خیلی کم)نق نقو شدی. اما خنده هات بیشتر شده و چند بار توی گریه مــــامـــــا گفتی. وقتی روی شکم میخوابی سعی می کنی حرکت کنی اما هنوز دستای قشنگت جون ندارن ،خیلی دوست داری بشینی وقتی روی پاهام میذارمت خودتو خم میکنی تا همراه ما فیلم ببینی.عروسکاتو که میارم جلوت بهشون حمله می کنی حتی سر میز غذا هم که میشینیم یا سفره رو پاره می کنی یا قاشق میندازی یا آواز میخونی . راستی عزیزم تو و مهتا جون خواهرای رضایی شدین .

اتفاقات این ماه :
17 بهمن با مهتاجون خواهر رضایی شدین .
20 بهمن پاهاتو با دست گرفتی .
21 بهمن همون صداهایی که مهتاجون در می اورد توام درآوردی .
8 اسفند کمی آب دهنت راه افتاد فکر کنم وقت دندون درآوردنه .
چکاپ این ماه وزن 6900 و قد 69







پنج ماهگی عمرم
